خرید بک لینک
بابد برای توبگویمان روزها گذشتولی من هنوز در توهم اضلاع مربع خیالی گیر کرده امانجا تورا نگه داشته اممربعی شبیه دایره هاتوهمی وهم انگیزکه تورا سالهاست انجا نگه داشتمخیال کرده ای رفته ایخیال کرده ام مانده ایزمان هم توهم بودپس هنوزدرچهارده سالگی میشود پونه کاشتمیشود نامه نوشتمیشودبا تو بودهنوز میشوددر متن ان نوشتحک شده ای پاک نمیشویبه من کتابی گفت اگر پاک هم بشوددر صور بدمندصور همان عشق استکه میدمنداینبار دوباره خواهد دمیدعشقدر میان  ماه ها وپلنگ هاودره! قلتیدن ماه را در رودوپریدن پلنگ رادر ابخواهد دیدوچشمانت دوبارهشکار آهو خواهند رفتفاراب@tekeaftab

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 تير 1401 ساعت: 20:08

دوباره اسبها زچشمه سار میرسند ولی چقدر تشنه اندچقدر تشنه اند سوارهاعطش میان نعلهاعطش بزیر زین ـبرگهاعطش در لگام شعله هاآه کسی بپرسد از سوار هاچرا چنین چهارشنبه سوری استمیان چشماهایتانکسی بپرسد از سوارهامیان شعله ها چه میکنیدشما مگر زچشمه سار هانیامدیدیکی از ان میان فغان نمودمیان نیش ها کنایه هازتیغ استعاره هاپر از هزار چشمه اب بودز دشنه نوش کرده ایمدگر نیاز اب نیستپیاله هایی از عطشیباره سرکشیده ایماه چشمه سار سبزتورا چه.میشودکدام بازوی شکسته دست در تو کردکدام بی وطن تو را زمن گرفتعطش میان چشمهایمان نمودبگو به منهزار پشت منهزار سلسله زمن گذشته ترهزار قرنها زمن قدیمترآه چشمه ای قدبم منتو ای خنک رسبده از ژن قدبماز رگ قدبمتو ای هزار نسل منکدام سلسله تورا زمن گرفتاه چشمه ی بزرگ سلسلهتودختر بلند موی منتو گیسوی شبانهنگاه ماهتابیمکدام چهره ی غریبه در توروبرو نگاه کردطمع کرد ودست در  میان گیسوان تو ز تارهای موی تو  برای کودکان خود شبانه تاب بستچگونه گیسوان دختران چشمه را به اب داده ایدچگونه چشمهای تیزبین خویش را به خواب داده ایدچگونه شعر را بدست باغ بی چراغ مانده ایدبگو.که سینه را به زعم خویش به احتراق داغ داده اید 

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: سه شنبه 28 تير 1401 ساعت: 20:08

من تنها به مدرسه ای فکر میکنمکه درسینه ی کوهخود راجا کرده بودقلب طپنده ی انگار از سنگهای سنگسر روییده بودولی قلبی رقیق داشتتمام تکلیفمتکلیف شب بودکه اخر شب کلمات کلاغهایی بودند که روی خطوط سیمهای دفترمچرت میزدندپنجره ها بسوی درخت ارس مقدس باز میشدندتباین مذهب و دانشزنگ که میخوردبوی گل گاوزبانامیخته با طراوت شکوفه ها ی البالوهادانش وعقیده از ذهنم تعطیل میشدمیاندرختان فندق جاری میشدممثل شعرهایی که میافتنداز بی وزنیدر آبراهه ی کوچه هاوقتی که با کیف دبستانیتاز روی ان میپریدوبارهمذهب ودانش گم میشدانگارراهسومی در میانبادهاهم میتوان یافتفاراب

برچسب: نویسنده: ماهان پاکدل تاريخ: يکشنبه 5 تير 1401 ساعت: 14:45

صفحه بندی